نمی دونم چرا اما علاقه ام عوض شده
چند روزی ان قدر خسته از این زندگی مسخره بودم که وقتم برای چیزای بی خودی صرف کردم
حالا می فهمم دیگر چی را دوس دارم
حالا می فهمم باید چه کار کنم
ان قدر پی بی کاری رفتم تا شب هایم تبدیل به روز شد اما دیگر باید شب بماند
مترسک
و الان من دیگر اسکلت و اینارو فراموش نکردم اما به جمعشون مترسک را اظافه کردم
مترسک عزیزم هم چنان تو را بیش تر از موجودات دیگر دوست دارم
من تو را دوست دارم
مترسک امیدوارم شب هایت را در بیشه زار راحت بگذرانی
و شب خوش